shabzendedar46

 

 

                

چه لطيف است حس اغازي دوباره...

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي اغاز تنفس...

و چه اندازي عجيب است روز ابتداي بودن...

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...

روز تو!

روزي كه تو اغاز شدي...

تولدت مبارك

    

           

              

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢ - شبزنده دار

 

سلام به همه ی دوستای خوبم.چطورین؟ خوبین انشاالله؟

خوب خدا رو شکر

جانم؟..........قربونه همه ی شما منم خوبم مرسی!

اومدم کامنت هامو بخونم و چند تا کامنت هم بذارم  یه هویی حسسش اومد که اپ کنم!

(اخه میدونین که من تازگیها خیلی تنبل شدم.البته تنبل که نه ولی حوصله ی اپ و کلا وبلاگ و .......ندارم)

بازم البته اپی نیست که چنگی به دل بزنه و هدف تنها احوال پرسی از شما دوستای خوبم و خبر سلامتیه خودم بود و در اوردن وبلاگ از غم اپ قبلی بود.

اخبار کوتاه:

*یه خبرایی به گوشمون رسید که البته منبع خبر همچین بگی نگی مورد اطمینان نیست.که خدا کنه صحت نداشته باشه.

*امتداد یه خبری باعث شد که یه سری از بچه ها وصیت نامه هاشونو بنویسن و در این میون به من خیلی چیزا بعد از مرگ اونا میرسه(واقعا ادم چقدر میتونه ....باشه که این حرفو بزنه! ولی تقصیر خودشونه که کاری میکنن که ما با مرگشون شاد شیم)

*یه موضوع دیگه ای هم که فهمیدم اینه که من هیچ جور نمیتونم از دست این دوست عزیز تر از جان نجات پیدا کنم.چون اونم قرار بود بمیره ولی دم مرگش یاد من افتادو نرفت.(افسوس)

اهان راستی یه دلیل دیگه ای هم که اپ نمیکنم اینه که وقت ندارم به همه خبر اپمو بدم و از اونجایییی که مثل بعضیا بی معرفت نیستم این کارو نمیکنم.

تا دفعه ی بعد که واقعا معلوم نیست کییه !بابای

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٠ - شبزنده دار

 

(مرگ عزیز) به یاد تویی که نیستی...

یه ساله که از رفتنت میگذره و من هر روز دلتنگ تر از روز قبلم و نمی دونم که با این دلتنگی باید چیکار کنم.

........................................................

.......................................................

......................................................

تنها سکوت برای درک عشق تو کافی بود و من به احترام این عشق سکوت می کنم.

<<نازلی بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

در خانه زیر پنجره گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...>>

نازلی سخن نگفت

سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

<<نازلی سخن بگو!

نازلی سخن نگفت

چو خورشید از تیرگی برامد و در خون نشست و رفت...>>

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت...

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و مژده داد

              <<زمستان شکست !>>

                                             و رفت...

               

گل به گل سنگ به سنگ این دشت یادگاران تواند

رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ

در تمام دشت سوگواران تواند

در دلم ارزوی امدنت می میرد

رفته ای اینک و اما ایا باز بر میگردی؟!

چه تمنای محالی دارم .خنده ام میگیرد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٧ - شبزنده دار

 

ناتواني...

سسی عزیز سلام

امیدوارم که پرنده ی خوشبختی همیشه بر بام کلبه ی عشق دلت لانه داشته باشد.

اکنون که برای تو مینویسم به بی سوادی و ناتوانی خود در گفتار پی میبرم.و مانده ام که این دلتنگی را چگونه برای تو بیان کنم.

چه بی سوادم وقتی این همه سال ادبیات و زبان فارسی را خواندم و ترجمه کردم.اینهمه شعر های مختلف و خواندم و اشک ریختم اما هنوز هم هیچ از انها نیاموختم.اینهمه سال خواندم و اما هنوز هم نمیتوانم حتی سلام و تنهاسلامی را که شایسته ی توست و قلبم به تو میگوید را بیان کنم.نه اینگونه نمیشود من حتی نمیتوانم بگویم که چه چیزها.........

من در مقابل تو کم میاورم و هیچ نمیتوانم بگویم جز اینکه قاصدی باشم از قلبم و تنها و تنها پیام او را به تو برسانم و دیگر هیچ نگویم.و متن ان پیام اینگونه است:قلبم لجوجانه دست و پا میزند و با فریاد میگوید که تو را دوست می دارد و حاضر نیست که تورا با کسی عوض کند.

            

گلی جان سفره ی دل را برایت پهن خواهم کرد

گلی جان وحشت از سنگ است و سنگ انداز

و گرنه من برایت شعرهای ناب خواهم خواند

در اینجا وقت گل گفتن زمان گل شنفتن نیست

نهان در استین همسخن ماری درون هر سخن خاری ست

گلی جان در شگفتم از تو و این پاکی روشن

شگفتی نیست؟که نیلوفر چنین شاداب در مرداب میروید!

از اینجا تا مصیبت راه دوری نیست

از اینجا تا مصیبت سنگ سنگش قصه ی تلخ جدایی هاست

سر هر رهگذارش مرگ عشق و اشنائی هاست

از اینجا تا حدیث مهربانی راه دشواری ست

بیابان تا بیابانش پر از درد است

مرا سنگ صبوری نیست

گلی جان با توام

                 سنگ صبورم باش

شبم را روشنایی بخش

                گلی دریای نورم باش!

              

شعار این ماه:

       زندگی زیباست من حس میکنم...

نظر يادتون نره /باباي

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۸/٢٥ - شبزنده دار

 

منتظرت میمونم.............

سلام به همه ي دوستاي گل سنبل خودم.خوبين ايشاالله؟ خوب خدارو شكر

اگه حال من و بخواين منم خوبم .يعني خيلي خيلي خوبم  چون منو سسيم الان داريم روزاي خيلي خوشيو ميگذرونيم ووضعيت رمانتيكمون عاليه كه اونم از بركات ماه رمضونه (چي ميشد اگه ماه رومضون شيش ماه بود ).اميدوارم كه بركت اين ماه به سفره ي عشق شمام بريزه.

خيلي ممنونم از كسايي كه ميان و كامنت ميذارن ومن و خوشحال مي كنن .و عذز مي خوام از كسايي كه نمي تونم زود زود بهشون سر بزنم واونام هميشه ما رو شرمنده ميكنن.و همچنين گله دارم از كسايي كه ميان ولي من و از نظراشون بي بهره مي ذارن.

يه چند وقت بود كه مي خواستم اپ كنم ولي حسسش نبود و وقتي كه حسسش بود موقعيتش نبود .متن كوتاه زير هم نامه ايه كه برا ي عزيز دلم نوشتم .

         

سلام خوبي؟

نمي دونم چي بهت بگم احساس ميكنم يه مدتيه كه ازت دور شدم .در واقع دور كه نشدم چون يه مدتيه كه ازت خبر ندارم يه خرده احساس غريبي ميكنم.از اخرين دفعه اي كه اومدي پيشم و از دستم ناراحت بوديو گله كردي كه چرا بهت سر نميزنم خيلي وقته كه ميگذره و من هنوز هم نيومدم پيشت ببخشيد.توام به خاطر همين نمياي پيشم كه من نيومدم؟ اره ديگه همينه وگرنه چرا نمياي؟

به خدا بي معرفت نيستما يه وقت فكر نكني كه چون خيلي وقته رفتي ديگه فراموشت كردم!

نه عزيزم اينجوري نيست به خدا هيچ روزي نيست كه ياد تو و كارات نباشم وخاطرات بودنتو تو ذهنم تجسم نكنم حالام كه ميبيني كم حرفم و چيزي نمي تونم بگم دليلش اين نيست كه چيزي برا گفتن ندارم به خاطر اينه كه از بس اين دلم پرحرفه نمي دونم چيو بگم و از كجا بگم!

چند روز پيش م... رو ديدم .صحبت تو شده بود ميگفت كه تو هميشه پيششون از من تعريف ميكردي و به اونا سفارش ميكردي كه مثل من باشن يعني تو انقدر كاراي منو قبول داشتي كه دوست داشتي اونام مثل من رفتار كنن؟

نميدوني چقدر خوشحال شدم وقتي اين حرفو شنيدم خوشحاليم از اين نبود كه پيش اونا تعريف منو كردي البته اينم خيلي خوبه ولي خوشحاليم از اينه كه تو كاراي منو قبول داشتي اين مهمه .مهم اينه كه تو قبولم داشتيييييييييييييييييييييي.

واقعا در مقابل اين همه خانمي و بزرگواريت كم ميارم   لال ميشم  من در مقابل اين كارات چه بر خوردي ميتونم نشون بدم به جز دلتنگي!

تو رو خدا هر وقت تونستي بيا پيشم من هميشه منتظرتم .هر شب كه ميخوام بخوابم ميگم امشب مياي ولي باز شب صبح ميشه و تو نمياي.منم سعي ميكنم خيلي زود بيام پيشت اخه دلم...............  خيلي دوستت دارم.

  

         روزي ما دوباره كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد 

          و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت

          روزي كه كمترين سرود بوسه است

         و هر انسان براي هر انسان برادري ست

        روزي كه ديگر در خانه هايشان را نمي بندند

        قفل افسانه است و قلب براي زندگي بس

        روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

        تا تو به خاطر اخرين حرف به دنبال سخن نگردي

        روزي كه اهنگ هر حرف زندگي ست

        تا من به خاطر اخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم

        روزي كه هر لب ترانه است تا كمترين سرود بوسه باشد

        روزي كه تو بيايي 

        براي هميشه بيايي

        و مهرباني با زيبايي يكسان شود

        روزي كه ما براي كبوتر هايمان دانه بريزيم....

        و من ان روز را انتظار مي كشم

        حتي اگر روزي كه ديگر نباشم........

             

بابای

             

        

     

      

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٧/۱٥ - شبزنده دار

 

فقط اگه تو بياي............

سلام به دوستاي عزيزم  حالتون چطوره ؟خوبين؟ خوب خدا رو شكر

فعلا قراره از شروع مدرسه ها بنا به دلايلي ممنوع الكامپيوتر شم به خاطر همين ممكنه يه ذره دير تر اپ كنم ولي سعيمو مي كنم كه زود بيام.

از اين شعر هم خيلي خوشم مياد چون من و ياد خيلي چيزا ميندازه..........

سهم تو در بودن من درست به اندازه سهم نبودن من است در خيال تو.

و اين غمگين ترين حسرتي است كه من مجبور به تحمل انم

پا به پاي بي تويي تو  به هر كجاي بي تو كه ميرسم   

دردمندانه در مي يابم

كه ساعت هاست از اينجا هم رفته اي

حالا جاي پاهاي پير تو تنها دوستان هميشه دلشاد من هستند

         و من چقدر به انها حسودي ميكنم

چون ديده اند تويي را كه رفته اي و پا بر دلشان گذاشته اي

اين روز ها اما انگار ديگر تمام زمين ها سنگي شده اند و من بي دوست و تنها شده ام

تو باز مثل هميشه با نسيم مي رقصي و مي روي

من با باران ميگريم و در خاك مي شوم

اما انگار امشب هم فقط قرار است باران بيايد

تا مسير سياه نگاه سر گردان مرا تا ستاره مان خط خطي كند

تا من راه نگاه اين ستاره را گم كنم!

همان ستاره اي كه دوست داشتم تو هم ان را ستاره مان خطاب مي كردي.

از شبي كه تو رفتي نمي دانم كجا

به قول خودت به دنبال حقيقت

اين ستاره مثل من بي تو تنها همان ستاره اي كه شبها با هم تما شايش مي كرديم

همان ستاره اي كه هنوز به ياد ابي و مهتا بي تو بيدار مانده تنها دلخوشي شبها و خلوت هاي خسته من شده است.

و من در خلوت ها ي بي تو بي خودي خودم در هجوم خيال خوب تو انقدر گريه كرده ام كه ديگر امشب تمام اسمان ها باراني شده.

حالا ديگر گريه هايم به جاي انكه نگاهم را شفاف كنند و دلم را صاف  اسمان را هم تيره و خط خطي مي كنند تا من راه نگاه اين اخرين ستاره را هم گم كنم.

اسمان هم كه بدون ماه و خورشيدو ستاره ديگر اسمان نيست.همين سقف كوتاه و سياهي است كه از همه جايش اب چكه مي كند و انقدر كوتاه است كه ديگر حتي نمي توانم دستهايم را به اندازه دعا كردن بلند كنم .

انقدر باران مي ايد كه من مطمئنم اگر امشب مي خواستي بيايي تا حالا پشيمان شدي.لااقل باران بهانه غمگين و قشنگي است براي نيامدن امشب.

بهانه ات را باور مي كنم     مجبورم

اما باور كن كه من نمي توانم باور كنم كه من تمام روزهاي افتابي را هم بيهوده زير چتر سنگين انتظار تو نفس كشيده ام.

مگر نه كه من و تو عاشق باران بوديم؟  يادت هست وقتي باران ميباريد بهانه مي كرديم باران را و بيرون مي زديم؟از همه دور مي شديم؟تنهايي خيابان ها ي خيس و خلوت را مي پيموديم؟

و باران جاي پاهاي خاكي ما را پاك مي كرد؟تا هيچ كس نتواند دنبال ما بيايد و ما  من و تو بدون رد پايي حتي هميشه درست ترين راه را ميرفتيم؟و با خودمان در خودمان به مقصد مي رسيديم.

حالا نمي دانم چه اتفاقي براي افتاب و اب اسمان و باران  نگاه ها و ستاره ها افتاده است كه همين باران كه قشنگ ترين بهانه تنها بودن من و تو بود حالا غمگين ترين بهانه نيامدن تو شده است.

باران كه باران است هنوز

تو كه همان خداي خوب ارامش خستگي هاي من هستي كه هواي نفسهايت هنوز هم ياد بهار را حتي در شبهاي بي تاب و پر تب من بيدار نگاه داشته است

پس حتما ديگر من سهمي در خيال تو ندارم

تو درست گفته اي

تا باران دوباره باران شود و خيابان تنها نماند فقط نبودن يك من كافيست

اما باور كن نمي شود كه تو نباشي

تو كه نباشي خيابان ها خود را از سر راهها كنار مي كشند و همه جا بن بست مي شود .بن بست ها سر به زير مي اندازند و ارام ترانه ي باران را با سكوت مي زنند و اشك من مثل امشب همه اسمان ها را ابري مي كند.

امشب دل من گرفته است  مثل دل اسمان مثل دل خيابان

انگار تو را براي هميشه از همه ما گرفته اند

از من از اسمان  از شبهاي بي تو تنها

از خيابان هاي خوب ي كه فقط با تو به مقصد مي رسيدند.

بخاطر من نه  به خاطر دل اسمان و باران و دل خيابان بيا.

_قول مي دهم اگر بيايي حتي مسير نگاهت را بهم نزنم.

_حتي اگر بخواهي تو را با باران و خيابان هم تنها مي گذارم و فقط از پشت پلك پنجره ها پاهاي پر از شكوفه ات را نگاه مي كنم تا مسير ستاره ام را پيدا كنم.

همان ستاره اي كه رد نگاه مهتابي تو بر ابي چهره اش هنوز تا هميشه پيداست...

اه كه چقدر دلم براي صداي قدمهاي تو تنگ شده.

شبها شبيه حسرتها ي نگاه بي تو هميشه تنها و سياه هستند

و روزها به اميد پرواز در پرهاي افتابي نگاه تو...

اگر بيايي اسمان دوباره ابي مي شود و همه چيز سر جاي خودش بر مي گردد.

حتي حسرتهاي هميشگي من

فقط اگر تو بيايي..................

              

                   

                                

                     

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/٢۸ - شبزنده دار

بازم صبر؟

           

هان...چیه؟ باز چت شد؟ بازم از دلتنگیه؟

توام با این دلتنگیات داری حال منو می گیریا.خوب منم دلم براش تنگ شده.یه خرده صبر داشته باش عزیز من دیگه .چرا انقدر بی قراری می کنی؟

چی؟ می خوای ببینیش؟ اخه تو که میبینیش فقط مثل چی بگم جفتک میندازی و بالا پایین می پری حرف نمی زنی که من بد بختو میندازی جلو.

نمیتونی ببینیش؟.........خوب چیکار کنم تقصیر منه مگه؟من که از خدامه بتونم ببینمش .نمیشه دیگه اگه دست از پا خطا کنیم یه وقت دیدی همه ی ادم و عالم میفهمن (نه که حالا کسی نمی دونه اصلااااااااااااااااا)(تورو خدا ببین کارمون به کجا رسیده شدیم عین دزدا ) حالا بیا درستش کن اونوقت دیگه حتی نمی تونی ازش خبر داشته باشیا باز اون موقع به من بگی میگم تقصیر خودته هیچ کمکیم بهت نمیکنما حالا اینطوری بهتره؟انقدر اذیتم نکن بذار درست و حسابی فکر کنم .باشه چشم همین روزا یه قرار باهاش میذارم هو دومون ببینیمش خوبه؟

خوب دیگه بسه دیگه گریه نکن لوووووووووووووووس ننر......

اخه به من چه که دیگران چی فکر می کنن خودشون نمی تونن.................حسودیشونه(بی ادب شدی ا) من چرا باید به پای اونا بسوزم؟گناه منو دلم چیه؟

لعنت به این قانون مزخرررررررررررررررف

              

    انگار

        این سالها که می گذرد

        چندان که لازم است دیوانه نیستم

        احساس می کنم که پس از مرگ عاقبت

       یک روز دیوانه می شوم!

  نظر یادتون نره/بابای

           

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/٢۱ - شبزنده دار

واقعا نگاه ها هم ميتونن حرف دلو بزنن؟

نمی دونم چرا همش می خوام تو رو تو ذهنم داشته باشم از تو بنویسم انقدر بنویسم و بنویسم تا تموم تو رو به کاغذ بکشونم اما تو هیچ وقت تموم نمیشی.مثل همون جاده ی نا تمومی که من در حال عبور کردن از روش بودم که یهویی تو رو دیدم نه من تو رو ندیدم تو منو از اون بالا دیدی.دیدی که چقدر تنهام چقدر بی کسم چقدر خستم چقدر...تو منو دیدی و اومدی تا بهم کمک کنی .تو تو اون تاریکی مثل خورشید اومدی تا راه رو به من نشون بدی.تو برام از بهار شکوفه بزرگی محبت و...حرف زدی.با دستات تو اون زمستون غریب گرمیه تابستونو چشیدم.

تو هی میگفتی و من فقط نگات میکردم و جون میگرفتم.تو میگفتی عشق و کلماتی گنگ از سرم میگذشت و من بدون توجه به توضیحات تو اونو تو وجودم حس میکردم لحن صدات بهم میفهموند که عشق چیه.تو گفتی محبت ولمس دستات بهم فهموند که چیه.تو گفتی و گفتی وگفتی و......من فقط نگاه کردم و نگاه کردم و نگاه کردم.تو همه چیو یادم دادی به جز تحمل دوریو تو نگفتی که بدون تو چجوری بمونم در حقیقت من همه ی حس هارو با وجود تو تجربه کردم و بدون تو همه ی اونا برام تموم میشن.تو نگفته بهم می فهموندی که چی میگی و من هیچ وقت نتونستم با اون نگاه هام حرفمو بهت بزنم.نتونستم بگم که چقدر دوست دارم.بدون تو دوباره تنها میشم و................نمیتونم مثل تو خوب صحبت کنم نمیتونم اون چیزاییرو که تو دلمه بهت بفهمونم.من ضعیفم خیلی ضعیف ضعیفی که حتی نمیتونه بگه چی تو دلشه اما این ضعیف ازت می خواد برا یه بارم که شده سرتو بالا کنی و مستقیم به چشاش نگاه کنی .شاید بتونی از چشاش بخونی که چقدر موندنت براش مهمه شاید...شاید اونوقت خاموشیه من بتونه راز دلم رو بهت بگه.

                   

                    گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

                  پاسخم گو به نگاهی که زبان منو توست    

بای تا های

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/۱٤ - شبزنده دار

درد بی درمون

سلام  سلام کردما شنیدی؟ من دوباره اومدم شاید الان داری جوابمو میدی خوش اومد گویی می کنی ولی من بخاطر سنگینیه گوش دلم نمی شنوم.شاید الان واستادی جلومو داری بهم لبخند میزنی و میگی که منتظرم بودی(که محاله)یا شایدم روتو ازم برگردوندی ونمی خوای منو ببینی (نمی خوام از این فکرا بکنم) نه فکر نمی کنم که اینجوری باشه اگه نمی خواستی منو ببینی که دعوتم نمی کردی میتونستی هزار مشکل و بلا برام درست کنی که نتونم بیام پیشت.میگن که تو برای همه ی مهمونات ارزش قائل میشی .جواب سلامشونو میدی حتی اگه دلتو شکونده باشن!

اقای.ص. میگه اگه موقع اومدن تو خونت اشک ناخداگاه سرازیر بشه یعنی اجازه ی ورودو حتما دادی .به هر حال من دارم میام تو خونت امیدوارم که راضی باشی.

ایندفعه رو می خوام تو حیاط بمونم اینجا صفاش بیشتره  چه صفایی بالا تر از اینکه تو روبروم باشی و خدا سمت راستم.اااا...ه  کاش کسی باهام نبود اینجوری راحت تر می تونستم باهات خلوت کنم.الان اینجا همه اشنامن منو میبینن فکر میکنن .......دیگه خبر ندارن که تو این دل صاب مرده چه خبره :(( (هیییییییس. اومدی زیارت دیوونه بد بینی ممنوع!

) میگن مهمون مهمونو چشم نداره ببینه صاب خونه هر دورو حکایت ما شده (خدا نکنه ایشاالله که صاب خونه هممونرو دوست داره)

مثل همیشه سرمو میندازم پایین و فقط گریه می کنم   عادت ندارم بگم که چی میخوام .اخه خودمم واقعا نمی دونم که چیه.فقط می دونم یه دردیه که درمونش فقط و فقط خودتی حتما یه چیزی هست که من انقدر برات بی تابی میکنم دیگه وگرنه من که برای قبول شدن دانشگاه پیش تو  و سلامتی خونوادمو.........این چیزا که نمیام پیشت!البته همه ی اینا مهمه خیلی هم مهمه اما خواسته ی من این چیزا نیس اینا درد منو دوا نمی کنه دردی و که حتی خودمم نمی دونم چیه و فقط وقتی که موقع گفتن حاجات میشه یه جوری از تو سینه بهم ضربه میزنه که برق از چشام میپره و نفسم به شماره می افته.من که نمی دونم چیه ولی تو که می دونی دواش کن پیش تو که هیچ دردی بی درمون نمی مونه پس یه نگاه کوچولو هم به من بنداز از تو که چیزی کم نمیشه بذار بخشنده بودنت به منم ثابت شه .

                       

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٦/۸ - شبزنده دار

توی هفتا اسمون

اول از هر چیزی از بابت دفعه ی قبل عذر می خوام چون اون قضیه ی از دل برود و از دیده برودو اینا از اقا سیاوش بود (می خواستم تستتون کنم به جان مش رجب)البته ابی هم گاهی وقتا از این غلطا میکنه.

چه کنیم دیگه از بس صدای این اقا یونو گوشیدیم قاطی کردیم. دیگه قیافمونم شبیه اینا شده.به دلیل نا بسامانی های زندگی (و از دست بعضی ها)مثل اقا سیاوش کچل شدم و به دلیل علاقه ی شدید بنده به ابی جان بینیه مبارکم به ایشون رفته(قبلانا نبودا).مشکل اول تقریبا حل شده اما امان از مشکل دوم.

خلاصه اینکه ما می خوایم این بینیه مبا رکمونو عمل کنیم (این بچه ژیگولا هستن)می خواستیم مثل اونا شیم و یه پیست اسکی بزنیم روشو سرشو از این هوایی ها هست اونجوری کنیم .ولی افسوس که تا اطلاع ثانوی این کارتعطیل شد.چون باباجون تاتی به شدت مخالف این کاره بنده هستن و از اون طرف این مامان ما هم میگه که همینجوری خوشگلی و.......  حالا همه ی اینا بماند این سسی جان ما گفته که بین اوشونو و عمل بینیم باید یکی و انتخاب کنم و(چه ربطی داره من نمی دونم؟ :-/) ما هم که کشته مرده ی این سسی جانمون هستیم و تا ایشون راضی نشن ما این کا رو نمی کنیم (نه که خیلی بچه ی حرف گوش کنی هستم از اون لحاظ :D)

اخ گفتم سسی داغ دلم دوباره تازه شد اخه این عزیزه ما الان رفته سفر و من دلم براش تنگه

بیا بیا دلم برات تنگه  باشه؟ (خوشگلا شو بگو) :x

یه سری از دوستان بسیار مشتاقند بفهمند که این سسی کیه که من......باید به اطلاع این سری از دوستان برسونم که این یه رازه بین خودم و خودم (اشتباه ننوشتم بین خودم و خودمه)و منم لوش نمیدم تا تو خماریش بمونین و منو سسی بهتون بخندیم .ها ...ها..ها......

اهای تو جناب....که فکر میکنی فهمیدی سسی کیه و...باید بهت بگم اشتباه فکر میکنی الکی دلتو خوش نکن.فکر کردی چون گفتم رفته سفر پس همونه اره؟نه جان مگه همین یه نفره که میره سفر.

توی هفتا اسمون تو تک ستاره ی منی      به خدا ناز نگاهتو به دنیا نمیدم

     

*اگه غلط املایی تو متن ها بود به بزرگیه خودتون ببخشید بعضی موقع ها حواسم نیست (کجاس خدا می دونه)

نظر یادتون نره /بابای

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/٢٩ - شبزنده دار

فراموش نشدنيه من

همیشه این حرف ابی رو که میگفت این حقیقت است که از دل برود هر انکه از دیده رود روقبول داشتم.فکر می کردم که اگه کسی و نبینی  حتی اگه عزیز ترین کست باشه بعد مدتی دیگه علاقه ی قبلی و بهش نداری یا فراموشش میکنی یا به خاطر فاصله ای که این بین ایجاد میشه کم کمک دیگه اون احساس راحتی و باهاش نداری.ولی  از وقتی که تو رفتی همیشه با خودم فکر کردم که چرا خیلی ها میانو میرن ولی تو همیشه تو دلم  میمونی و من نمی تونم فراموشت کنم؟ ! بعد به کارایی که موقع بودنت میکردی فکر کردموجواب سوالامو پیدا کردم. همینم  باعث شد که نظرم عرض شه.

حالا میبینم که فاصله به دوری و نزدیکی جسم نیست و این دل که باید نزدیک باشه. همونجوری که خیلی از ادما به ظاهر به هم نزدیکن ولی نسبت به هم از صد تا غریب هم غریب ترن.ایندفعه اومدم بگم که اگه ادم موقع ای که هست کارایی که میکنه واقعا کار باشه و خوب تو دل جا سازی بشه دوری که خوبه اگه تموم قفل سازا و قفل باز کنای دنیا رو هم بیاریم نمیتونیم قفلیو که اون تو دلمون زدرو باز کنیم.(مثل قفلی که sosi تو دلم زده).و به جای حرف ابی باید بگیم  هر کسی از دل نرود وقتی که از دیده رود.

نظر یادتون نره /بابای

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/٢۳ - شبزنده دار